تلاطم عشق
زندگی
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
صلاح کار کجا و من خراب کجا
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
ساقیا برخیز و درده جام را
رونق عهد شباب است دگر بستان را
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
ساقی به نور باده برافروز جام ما
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
میدمد صبح و کله بست سحاب
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۷ ساعت ۷:۴۳ ب.ظ توسط فیروز عبداللهی |
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
آذر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
تیر ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
BLOGFA.COM